محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

990

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ص 632 عنوان : صب و ص : حديث بهرام بن شاپور . فا : حديث بهرام بن شاپور الملك ص 633 عنوان : ص و صب : خبر يزدگرد بن بهرام . فا : حديث يزدگرد بن بهرام س 1 : فا : و بعد از بهرام بن شاپور پسرش به ملك بنشست نام او يزدجرد الاثيم و بسيار ستم كرد ، و از بهر آن ستم كردن او را اثيم خواندند . گروهى گفتند يزدجرد نه پسر بهرام بود چه پسر شاپور برادر بهرام بود ، و او مردى بود با عقل و علم . چون ملك شد از آن همه بازگشت و ستم كرد و عجب آورد و به علم و اهل دانش استخفاف كرد و رعيّت را خوار داشت و گناه خرد را هيچ عفو نكرد و عقوبت بزرگ فرمود . ص 634 س 9 : ص و صب : و بدان وقت كه يزدگرد بمرد بهرام آنجا نبود و قصّهء غايبى او بگوييم ، و اين قصّه‌اى عجيب است و او را به لقب تازى بهرام جور گويند و به پارسى بهرام گور ، و هو اعلم . ص 635 عنوان : صب : خبر بهرام بن يزدگرد كه او را بهرام گور گفتندى . ص : خبر بهرام گور . فا : حديث پادشاهى بهرام بن يزدگرد كه او را بهرام گور خواندندى . س 1 : فا : چون بهرام گور از مادر بزاد يزدگرد ستاره شناسان را بخواند و از كار او بپرسيد . بنگريستند . ستاره اش آفتاب بود . حكم كردند كه از پس يزدگرد پادشاهى او را بود ، و پروردن او به زمين باشد بيرون از زمين فارس . و اين آگاهى به يزدگرد برداشتند . او مردمان را گرد كرد و با ايشان سگالش گرفت از كار بهرام كه كجا بود كه اين كودك آنجا پرورده شود . تازيان را برگزيدند و بر اين يك سخن شدند . يزدگرد نامه كرد و منذر نعمان را بخواند و بهرام را به دو داد و مر او را گرامى كرد . . . بزرگ گردانيد و بسيار خواسته داد چنان كه او را سزيد ، و بفرمودش كه اين فرزند را ببر و بپرور . منذر او را ببرد تا به جايى خوش و . . . سه زن ، دو از تازيان و يكى از پارسيان ، و هر سه زن بخرد و آهسته و مهربان ، و بفرمود تا هر چه اندر خورد رايگان بود از جامه و گستردنى و از هر گونه چيز و از خورشها همه راست كردند ، و او را سه سال شير دادند ، و چهارم سال از شير باز گرفتند . و چون پنج سال شد . . . بگفت مرا استادان آور از خداوندان دانش و فرهنگ ، و مرا بديشان سپار تا دانش و فرهنگ آموزند و تير انداختن و سوارى . منذر گفت : تو هنوز كودكى و ندانى ، تو كار كودكان كن تا بزرگ شوى ، آنگاه استادان آورم . بهرام گفت ، آرى ! من به زاد خردم و لكن خردم خرد بزرگان است ، و ترا زاد بسيار است و خردت خرد است . ندانى كه هر چيزى كه پيش از گاه بجويى به هنگام بيايى ، و هر چه به هنگام